ايستادن زيباي دخترکم
بله
امشب اومدم تا به دوستاي گلم
کسايي که هرازگاهي سري ميزنن يا از سر دلسوزي يا از سر کنجکاوي به وبلاگ دخترک و کليه دوستان پيگير اوضاع آنيتا بگم
بلــــــــــــــــــــــه
امشب اومدم خبر خوبي بدم
شايد به قول مامان ستايش عزيز
که ميگفت کوچکترين چيزهايي که براي من حکم آرزو رو داره
بقيه مادر ها به راحتي حسش ميکنن
لمسش ميکنن
اما من
بعد از ماه ها انتظار
ميتونم به سختي لمسش کنم
بگم
بله دختر منم سعي در ايستادن دارد
آنيتا از 10 دي ماه يعني سه روز به تولد بابايي مونده شروع به ايستادن با کمک کرد
چند وقتي بود که دست ما رو ميگرفتو خودشو بلند ميکرد
اما اين ايستادن فرق ميکرد
تو ميتوني چند لحظه اي رو به تنهايي بايستي
و دست دستي کني و من ذوق کنمو
يه دفعه خودتو تو بغلم پرت کني
و از پريدن تو
مادر خوشحال و با صداي بلند بخنده
مدت ها بود که خنديدن با تو رو تجربه نکرده بودم
خيلي وقته وبلاگت گنجينه اي از غم ها و غصه هاي مادر شده
اما اين پست صداي خنده و شادي من رو به همراه داره
شايد لحظه اي باشه
اما اين تلاش تو گل کوچکم
براي از ياد بردن تمام خستگي هايم کافيست
چه لحظه هاي شاديم
چه لحظه هاي غصه ام
براي همه بچه ها دعا ميکنم
که شايد اين لحظه هاي خاص مقرب تر به درگاه خدا باشم
خدايا باز هم به داده هايت شکر و به نداده هايت شکر


ايستادن زيباي دخترکم 